|
|
|
|||||
|
و بار ديگر كعبه شكافت! محمدجواد مروجی طبسي آغاز:
شهادت جانگداز مولاي متقيان اگرچه برعموم مسلمانان, به ويژه شيعيان و پيروان آن حضرت بسيار سخت و گران بود, اما باعث شد تا گوشه هاي ديگري از شخصيت و عظمت امام(ع) هويدا شود. كائنات در مصيبت و سوگ علي(ع) به هم بريزند, فرشتگان به خروش آيند, جبرئيل فرياد بكشد, درياها به تلاطم بيفتند, جن و انس نوحه كنند, درب و ديوار در مقابلش خضوع و خشوع كنند و امر بسيار عجيبي كه تاكنون برهمه پوشيده بود, عيان شود, و آن قبرآماده علي(ع) بود. چه كسي آن را از پيش آماده كرده بود؟ اين همه آيات و نشانه هاي عجيب كه از شب نوزدهم شروع شد و با دفن علي(ع) پايان پذيرفت, دليل چيست؟ آيا اين اتفاقاتي كه از نظرتان خواهد گذشت, عالي ترين سند شخصيت والاي اميرمومنان(ع) به شمار نمي رود؟ اينك نظر مشتاقان علي(ع) را به اين اتفاقات كه در چند بخش تنظيم گشته است, جلب مي نماييم: 1 ـ در شب نوزدهم
ماه رمضان سال چهلم هجري هرلحظه اش حادثه و اتفاق بود كه همه آن ها از يك رويداد مهمي در عالم اسلام خبر مي داد, اما آن وقت اين حوادث چهره واقعي خود را نشان داد كه شب نوزدهم ماه رمضان فرا رسيد و حضرت در اين شب از مسائل مهمي پرده برداشت: الف ـ پيشگويي شهادت
اگرچه اميرمومنان(ع) از زبان پيامبر(ص) شنيده بود كه عاقبت شهيد خواهد شد, اما از اين ماجرا كم تر سخن مي گفت تاآخرين ماه رمضان عمرش فرا رسيد. روزي آن حضرت از بالاي منبر از امام حسن(ع) پرسيد: چند روز از ماه رمضان گذشته است؟ امام حسن(ع) فرمود: سيزده روز. آن گاه از امام حسين(ع) پرسيد: شب نوزدهم فرا رسيد. حضرت علي(ع) پس از تناول چند لقمه نان جو, از جاي برخاست و به ركوع و سجود و تضرع به درگاه احديت مشغول شد. امام بسيار از اطاق بيرون مي رفت و به اطراف آسمان نگاه مي كرد و بر مي گشت و مي گفت: ((اللهم بارك لي الموت)); خدايا! مرگ را برمن مبارك گردان. ابن شهرآشوب مي گويد: حضرت علي(ع) در تمام شب بيدار بود. ام كلثوم عرض كرد: پدرجان! اين بيداري و اضطراب براي چيست؟ فرمود: در صبح اين شب, شهيد خواهم شد.(2) همچنين روايت شده است كه آن حضرت پيوسته در آن شب مي فرمود: ب ـ فرياد مرغابي ها هنگام رفتن علي(ع)
حضرت علي(ع) هنگامي كه به حياط منزل آمد, چند مرغابي كه در خانه ام كلثوم بودند, به خلاف عادت خود, با گشودن بال و پرهاي خود, رو به روي پاهاي آن حضرت آمدند و فرياد كشيدند. بعضي كه خواستند آن ها را كنار بزنند, حضرت فرمود: ج ـ باز شدن كمربند علي(ع)
حضرت علي(ع) هنگامي كه از درخانه مي خواست بيرون برود, كمربندشان به آهن درگرفت و باز شد. حضرت در حالي كه كمر خود را محكم مي بست, اشعاري سرود:
براي مرگ كمر خود را ببند! همانا مرگ تو را ملاقات خواهد كرد و از مرگ بي تابي مكن, در وقتي كه به سوي تو بيايد, به دنيا مغرور مشو, هرچند با تو سازش كند, تو را بگرياند, همچنان كه تو را خندان گردانيده است. برخي همانند شيخ مفيد علت عدم رعايت احتياط را از علي(ع) و رفتنش به مسجد را چنين توجيه كرده اند: آن حضرت علم به احكام داشت اما علم به آنچه كه واقع مي شده, نداشت.(6) بدين جهت چون زمان وقوع حادثه را نمي دانست, بيرون رفتنش مانعي نداشت. اين پاسخ, صحيح به نظر نمي رسد; چون معناي اين سخن, عدم آگاهي ازعلم و جلالت و عظمت علي(ع) است. و نيز گفته شده است: تكليف آن حضرت غير از تكليف ماست. پس مي توان گفت كه علي(ع) جان خود را به خدا تقديم داشته است, بسان رزمنده اي كه در جبهه حق عليه باطل مي جنگد, كه واجب است بر او ايستادگي كند; گرچه به كشتن او منجر شود. علي(ع) نيز چنان حالتي را داشت. (7) برخي به علم عادي وعلم واقعي تفسير كرده اند كه علم عادي رعايتش لازم است ولي ملزم به عمل به علم واقعي نبوده اند. اما بهترين جواب همان است كه خود حضرت فرمود. آن حضرت پيش از شب نوزدهم كه قاتل خود را به برخي نشان داد و به آن حضرت گفته شد كه چرا او را نمي كشي, فرمود: هرگز روا نيست كه قبل از اين كه جنايتي از او صادر شود, من او را قصاص كنم.(8) د ـ آگاه ساختن ابن ملجم از سوء نيت او
در تاريكي شب, اميرمومنان(ع) وارد مسجد تاريك كوفه شد و پس از خواندن چند ركعت نماز, با طلوع فجر صادق به بالاي مإذنه رفت و پس از اذان صبح, پايين آمد و در صحن مسجد بانداي الصلاه! الصلاه! خفتگان را براي نماز بيدار ساخت. ابن ملجم در بين خفتگان بود كه به روي افتاده و شمشير مسموم خود را در زير لباس هاي خود پنهان كرده بود. چون علي(ع) به او رسيد, فرمود: براي نماز برخيز واز اين پس, چنين مخواب كه اين خواب شياطين است, بلكه بر طرف راست بخواب كه خواب مومنان و يا به طرف چپ بخواب كه خواب حكيمان است و يا بر پشت بخواب كه خواب پيامبران است. آن گاه فرمود: قصد شومي در نظرداري كه نزديك است آسمان ها از آن فرو ريزد و زمين چاك و كوهسارها سرنگون گردد و اگر بخواهم مي توانم خبر دهم كه در زير لباس هايت چه داري؟ سپس آن حضرت به طرف محراب رفت وبه نماز ايستاد.(9) 2 ـ هنگام ضربت خوردن
همين كه علي(ع) در محراب عبادت به نماز ايستاد, ابن ملجم و همدستانش عمليات خود را آغاز كرده, هريك درجايي موضع گرفتند. چون اميرالمومنين(ع) سر از سجده ركعت اول برداشتند, ابتدا شبيب بن بجره آهنگ قتل امام كرد و شمشير را به طرف علي(ع) پايين آورد, اما شمشير به طاق خورد و به علي(ع) آسيب نرسيد. ابن ملجم بلافاصله فرق علي(ع) را نشانه گرفت و سرمقدس علي(ع) را شكافت. آن حضرت فرمود: بسم الله و بالله و علي مله رسول الله فزت و رب الكعبه; سوگند به خداي كعبه كه رستگار شدم. يكباره نظم هم چيز به هم خورد. مردم مات و مبهوت و حيران بودند و سرگردان به هر سو مي دويدند. به هنگام ضربت خوردن علي(ع), زمين به لرزه در آمد, درياها به موج هاي سختي دچار گرديدند, درب هاي مسجد سخت به هم خورد, بادهاي سخت و سياهي به وزيدن گرفت, در آسمان ها تزلزل پديدار گشت, فرشتگان به خروش آمدند و به گريه افتادند. جبرئيل بين آسمان و زمين, با صداي بلند فرياد زد: يك پيشگويي ديگر
درست در همان لحظاتي كه صداي ضجه و ناله مردم در مسجد بلند بود و حسنين(عليهماالسلام) نيز در كنار پدر بر مصيبت اميرمومنان(ع) سخت گريه مي كردند, امام حسن(ع) گفت: پدرجان! چه كسي اين جنايت هولناك را درحق شما رواداشت؟ حضرت فرمود: مرا فرزند يهوديه, عبدالرحمن بن ملجم كشت. امام حسن مجتبي(ع) گفت: 3 ـ سه روز درخانه
اميرمومنان(ع) را به كمك فرزندانش به خانه بردند. لحظه اي پشت درخانه خالي نمي شد... مردم و علاقمندان براي ديدن امامشان بي صبرانه منتظر اجازه ورود بودند. گاهي درب خانه به روي خيل مشتاقان باز مي شد و گاهي هم امام حسن(ع) مردم را مرخص مي كرد. در اين دو روز و چند ساعتي كه از عمر پربركت علي(ع) باقي مانده بود, علاوه برجمع كردن فرزندان و تبيين برنامه آينده, روز بيستم ماه رمضان درخانه علي(ع) را گشودند تا مردم براي آخرين بار امام مظلومشان را ملاقات كنند. مردم گروه گروه ميآمدند و سلام مي كردند و حضرت جواب مي داد و مي فرمود: ((سلوني قبل ان تفقدوني)); در اين ساعات باقي مانده, حضرت به چند خبر از آينده كه به وقوع خواهد پيوست, مردم را آگاه ساخت. حجربن عدي, كه به ديدار امام شتافته بود, از جاي برخاست و چند شعري در مصيبت اميرمومنان(ع) خواند. حضرت به او فرمود: ((اي حجر! حال تو چگونه باشد كه اگر تو را بطلبند و از تو بخواهند كه از من بيزاري جويي؟ عرض كرد: به خدا قسم! اگر مرا با شمشير قطعه قطعه كنند و به آتش بسوزانند, هرگز از شما بيزاري نمي جويم. حضرت فرمود: به هر خير موفق باشي, خداوند از آل پيامبر به تو جزاي خير دهد. (12) آن حضرت از آينده تاريك, اين گونه خبر داد: زود باشد كه فتنه ها از هرسو به شما روي آورد و منافقان اين امت كينه هاي ديرينه خود را از شما بخواهند و انتقام از شما بگيرند. پس برشما باد به صبر كه عاقبت صبر نيكو است. آن گاه رو به سوي امام حسين(ع) افكند و فرمود: 4 ـ در لحظات پرواز روح
دوسوم از شب بيست و يكم گذشته بود.(14) حضرت علي(ع) همچنان كه مشغول سخن گفتن با امام حسين(ع)بود, از هوش رفت و پس از دقايقي به هوش آمد و خبر از آمدن پيامبر(ص) و چند نفر ديگر را چنين گفت: اينك رسول خدا(15) و عموي من, حمزه و برادرم, جعفر نزد من آمدند و گفتند: زود بشتاب كه ما مشتاق و منتظر توهستيم. اين بگفت و پيشاني مباركش عرق كرد. چشم هاي مبارك را برهم گذاشت و دست و پاي را سوي قبله كشانيد و پس از شهادتين, روح بلندش به ملكوت اعلي پركشيد. بار ديگر وضعيت آسمان و زمين برآشفت. و در آن شب آفاق آسمان دگرگون گشت, بارديگر زمين به لرزه درآمد و صداي تسبيح و تقديس فرشتگان از هوا شنيده مي شد. قبايل جن نوحه مي كردند وبه سختي مي گريستند و مرثيه مي خواندند. و با بلند شدن صداي گريه و شيون از خانه علي(ع) اهل كوفه دانستند كه مصيبت آن حضرت واقع شده, از اين رو مردم كوفه يكباره در مصيبت علي(ع) گريستند و درست يادآور خاطره رحلت پيامبر بزرگوار اسلام(ص) شده بود.(16) ابن عباس مي گويد: هنگامي كه اميرمومنان(ع) در كوفه شهيد شد, سه روز آسمان خون باريد و هيچ سنگي در آن روز برداشته نمي شد مگر آن كه خون در زير آن بود.(17) 5 ـ پس از شهادت
پس از مفارقت روح نا آرام ازبدن خسته اميرمومنان(ع), فرزندان او بدنش را آماده غسل دادن كردند. محمدبن حنفيه مي گويد: چون برادرانم مشغول غسل شدند, امام حسين(ع) آب مي ريخت و امام حسن(ع) غسل مي داد. هرگز نياز نبود كه بدن علي(ع) در حال غسل, گردانده شود. بدن مبارك به هنگام غسل, خود از اين سوي بدان سوي مي گرديد و بويي خوش تر از مشك و عنبر از جسد مطهرش استشمام مي شد.(18) 6 ـ مظلومانه ترين تشييع جنازه
به دستور علي(ع) پيكر پاك و مطهرش را برتابوتي گذاردند و درست درهمان وقت و ساعتي كه دو شب پيش از خانه ام كلثوم به مسجد رفته بود, جنازه اميرمومنان(ع) به وسيله فرزندان و داماد و چند نفر از ياران علي(ع), از جمله صعصعه تشييع شد. آن حضرت قبلا فرموده بود: جلوي تابوت را كسي بر دوش نگيرد. هرگاه ديديد جلوي جنازه برداشته شد, شما نيز قسمت عقب جنازه را برداريد.(19) اگرچه تشييع كنندگان چند نفر بيش نبودند, اما جلوي جنازه بردوش دو فرشته بزرگ; يعني جبرئيل و ميكائيل(20) بود. وقتي كه جنازه را مي بردند, ابرسفيدي بالاي سر مردم قرار گرفت و پرندگان سفيدي به پرواز درآمده بودند.(21) گفته شده از جمله عجايبي كه در حين تشييع جنازه علي(ع) ديديم و شنيديم, اين بود كه از بالاي سرمان زمزمه و صداي پر و بال زدن به گوش مي رسيد.(22) محمدبن حنفيه مي گويد: به خدا قسم! مي ديدم كه جنازه آن حضرت برهرديوار و ساختمان و درختي كه مي گذشت, آن ها سرتعظيم فرود ميآوردند و خم مي شدند و خشوع مي كردند.(23) 7 ـ عجايبي از هنگام دفن علي(ع)
هنگامي كه جنازه به محل دفن رسيد, تابوت به زمين گذاشته شد. ابتدا امام حسن مجتبي(ع) به دستور اميرمومنان(ع) بر پيكر آن حضرت نماز خواند و بعد از نماز, جنازه را برداشتند و همان محل را خاك برداري كردند. ناگاه قبر ساخته و لحد پرداخته اي ظاهر شد و تخته اي در زير قبر فرش شده بود كه برآن لوح, به خط سرياني دو سطر نقش بسته بود: بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما حفره نوح النبي لعلي وصي محمد(ص) قبل الطوفان بسبعمائه عام(24); اين قبري است كه نوح پيامبر براي علي(ع), وصي محمد(ص) در هفتصد سال پيش از طوفان حفر كرده است. مرحوم مفيد و ديگران نوشته اند كه وقتي جنازه علي(ع) به آن محل رسيد, ناگهان سنگ سفيدي كه مي درخشيد, نمايان گشت. پس همان مكان را حفر كردند كه به تخته اي برخورد كردند كه برآن نوشته شده بود; اين چيزي است كه نوح پيامبر براي بنده شايسته خدا, علي بن ابي طالب(ع) ذخيره كرده است.(25) به استقبال اميرمومنان(ع)
همين كه خواستند پيكر علي(ع) را داخل قبربگذارند, چند منادي با سخنان خود به استقبال پيكر آن حضرت آمدند. هاتفي مي گفت: او را به سوي اين تربت پاك بياوريد, كه حبيب مشتاق حبيب است. باشنيدن اين جمله, حاضران مات و مدهوش شدند.(26) هاتفي ديگر گفت: حق تعالي شما را صبرنيكو كرامت كند, در مصيبت سيد شما و حجت شما بر خلق خويش.(27) اميرمومنان(ع) به حسنين(عليهماالسلام) فرموده بودند كه هرگاه مرا داخل قبر گذارديد, پيش از آن كه خاك بريزيد, اول دو ركعت نماز بخوانيد و بعد به درون قبر نگاه كنيد. چون امام(ع) را داخل قبر گذاردند و دو ركعت نماز خواندند, به قبر نگريستند و ديدند كه پرده اي از سندس بر روي قبر كشيده شده است. امام حسن(ع) گوشه اي از آن پرده را از قسمت بالاي سر علي(ع) كنار زد و ديد كه رسول خدا(ص) و آدم صفي و ابراهيم خليل(عليهماالسلام) با آن حضرت مشغول سخن گفتن هستند. امام حسين(ع) نيز گوشه ديگري را از قسمت پايين پاي حضرت برگرفت و ديد كه حضرت فاطمه وحوإ و مريم و آسيه برآن حضرت نوحه مي كنند.(28) درنگي درآنچه گذشت
آنچه از نظر گذشت, حوادث و وقايعي بود كه برخي از آن ها از زبان حضرت علي(ع) شنيده شد و برخي ديگر را مردم به چشم خود ديدند و بعضي ديگر از زبان امام حسن و امام حسين(عليهماالسلام) و ساير معصومين(عليهم السلام) شنيده شد و اگر همه اين وقايع در كتاب هاي دست اول ماـ همانند ارشاد ـ نيامده است, اما اكثر آن ها نقل شده است و تكرار برخي از اين وقايع در زندگي بعضي از معصومين همانند حضرت امام رضا(ع), مسإله را واضح و روشن مي گرداند. بي تابي صعصعه
راوي مي گويد: پس از دفن علي(ع) صعصعه بي تاب گشت و يك دست خود را بر قلبش گذارد و با دست ديگر مقداري از خاك قبر اميرمومنان(ع) برداشت و شروع كرد به سرخود زدن و با بيان جملات زير, حال همه را سخت دگرگون كرد: پدر و مادرم به فداي تو باد! اي اميرمومنان! گوارا باد تو را كرامت هاي خدا, اي اباالحسن! به تحقيق كه مولد تو پاكيزه بود و صبر و جهادت عظيم, و به آنچه كه آرزو داشتي, رسيدي و تجارت سودمندي كردي و به نزد پروردگار خود رفتي... و در جوار محمد مصطفي(ص) جاي گرفتي... از خدا بخواه تا برمامنت گذارده و راهت را ادامه دهيم.(29) صعصعه آن قدر گفت و گريست كه ديگران را سخت به گريه در آورد و آن گاه رو كرد به امام حسن و امام حسين(عليهماالسلام) و محمد, جعفر, عباس, يحيي, عون و ساير فرزندان آن حضرت و به آن ها تسليت گفت و به كوفه مراجعت كرد.(30) سلام براولين مظلوم عالم. سلام برساقي كوثر و ميزان اعمال. مجله فرهنگ کوثر - شماره ۴۵ جهت دسترسی به منابع مقالات می توانید به خود مجله و یا آدرسهای اینترنتی آن مراجعه فرمایید. |
||||||
|
|
|
|
|
با سلام خدمت دوستان گرامی و عرض تبریک به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان
در زیر متن معرفی کتاب المقتل الحسینی الماثور به زبان انگلیسی را که توسط دانشمند فرزانه جناب آقای دکتر فخر روحانی نگارش یافته جهت استفاده دوستان انگلیسی زبان در وبلاگ قرار می گیرد و بدین وسیله از زحمات ایشان نیز تقدیر و تشکر می گردد. در پناه حق پیروز و سربلند باشید... Review of: Al-Maqtal al-Husayni al-Ma'thur [The Hadith-Based Martyrdom Account of Imam al-Husayn], 2nd ed.
Author: Muhammad-Jawad al-Tabasi Publisher: Dar al-Sami, Tehran Year: 2007 Pages: 303 ISBN: 978-964-8237-33-0, Paperback Price: 30,000 Rials
The Ashura tragedy happened on the plain of Karbala, southern Iraq , on Ashura, 10th Muharram 61 AH/ 10 October 680 CE. Ashura has since inspired Muslim historians and ulema to produce accounts (maqtals) of this tragedy. Whether complete or partial, these maqtals meant to record the treatments of the Umayyads with Imam al-Husayn and his companions. It seems that there have been two hadith-based maqtals drawing entirely on the hadiths related from the Infallible Imams, for the Imfallible Imams related just the truth, without any exaggeration. The first such maqtal was authored in Arabic by Muhammad b. Ali b. Babwayh al-Qummi alias Sheikh al-Saduq (d. 381 AH/ ca. 958 CE), as mentioned in his volume al-Khisal. This book has no longer been available, however. Another book, again in Arabic, is the volume under review.
The maqtal under review starts with the Infallible Imams' standpoint regarding the afflictions Imam al-Husayn endured. It is indicated how the Infallible Imams tried to revive the Ashura tragedy in the historical memory of Muslims. They encouraged Muslims to express grief and lamentation over the Ashura tragedy, coupled with encouraging poets to compose poems on this tragedy. In the pressing and hard times of the Umayyad, Marwanid, and Abbasid rulers, these poems served as an effective means of reporting the Ashura tragedy to the posterity as well as manifesting a public protest in defiance to the tyrant rulers. Backed by the supports of such Infallible Imams as Ja'far al-Sadiq and Ali al-Rida, these Ashura-oriented poems formed the beginning of a new genre, that is, "Ashura literature". Moreover, the Infallible Imams informed Muslims of the lofty rewards of shedding tears over the afflictions of Imam al-Husayn. Another modus operandi for reviving Ashura was the practice and recommendation of the Infallible Imam Ja'far al-Sadiq to invoke the Divine curse for and on the enemies and slayers of Imam al-Husayn after each instance of drinking water, for the Ashura martyrs were martyred thirsty (in defiance to the religio-cultural mis-transformation done by the Umayyads), although their encampment was near the river Euphrates. In addition to the above, the Infallible Imams encouraged the Shiites to keep on visiting the tomb of Imam al-Husayn (as a symbol of noble human values), a highly-recommended ritual for which some fifty awe-inspiring rewards are recorded.
One of the questions which some scholars may raise is whether Imam al-Husayn had been informed of his martyrdom. The book delves into this issue in the form of numerous reports and hadiths, all indicative of the fact that he was indeed aware of his martyrdom fate. Not only did the Prophet Muhammad foretell Imam al-Husayn's martyrdom a few minutes after he was born (for which the former shed tears), the prophets and apostles before Islam (e.g., Abraham, Noah, Moses, and Jesus Christ) were reportedly informed of and mourned this tragedy much ahead of its taking place. Moreover, Imam al-Husayn received the news of his tragic fate from both his father, Imam Ali, and his elder brother Imam al-Hasan. In addition to the above, Imam al-Husayn repeatedly prophesied his martyrdom and informed his associates and entourage of this fate right from the beginning of his movement – his refusal to pledge allegiance to the Umayyad ruler Yazid b. Muawiyyah – in Medina, and especially when he and his entourage reached the plain of Karbala, Iraq. More importantly, he did inform his companions on various occasions and particularly on the eve of Ashura that all the combatants would be martyred in the Battle of Ashura. The book portrays that the significance and beauty of Imam al-Husayn's act lies, inter alia, in his brave and volitional acceptance of martyrdom to revive and restore true Islam.
As the apex of the life of Imam al-Husayn, and as one of the most sorrowful days in the history of Islam, the Ashura tragedy receives the longest treatment. Pictures of the Ashura tragedy were made drawing heavily on the hadiths related mainly from (but not exclusively from) the Infallible Imams Ali al-Sajjad, Muhammad al-Baqir (both as eye-witnesses), Ja'far al-Sadiq, and Ali al-Rida, as the most trustworthy sources of information. As presented, the sequence of events and the discourses of Imam al-Husayn render a vivid picture. The events described start from the moment he received Yazid's message and continues up to his martyrdom. Among the scenes described, Imam al-Husayn in one of his letters informed the Hashimids, his close relatives, that whoever would join him would be martyred and those who refuse would not attain victory. This implies that the true victory was accessible only through martyrdom. According to a hadith quoted from Imam Ja'far al-Sadiq, Imam al-Husayn never left his hajj unfinished to leave Mecca for Iraq ; he had arrived in Mecca in the state of performing the umrah in Dhu al-Hijjah, so he could ritually leave Mecca without any harm to his umrah a day before the day of al-Tarwiyah, the 8th of Dhu al-Hijjah. Moreover, the hadiths quoted clear some historical misconceptions regarding Ashura as a blessed day, a claim which has its roots in the propaganda of the Umayyads. Scenes of joining al-Hurr b. Yazid al-Riyahi, earlier an enemy commander who caused interception and surrounded Imam al-Husayn's entourage, to Imam al-Husayn (and receiving the latter's warm welcome) yields a beautiful vista of how religious conviction coupled with a sense of veneration for Fatima al-Zahra, Imam al-Husayn's mother, directed this repentant convert to eternal felicity, that is, martyrdom. Drawing on authentic hadiths, the reader finds a list of the martyrs as well as their slayers. To document this information, a version of al-Nahiya ziarat-text is quoted verbatim.
The events of the Battle of Ashura are portrayed in detail. According to Imam al-Sadiq, his father Imam Muhammad al-Baqir related that in the middle of the clashes, God made victory so accessible to Imam al-Husayn and He made the choice at his disposal whether to choose victory or to meet God, viz., martyrdom; he chose the latter. Imam al-Husayn never initiated the battle on Ashura, nor did he let his companions shoot the first arrow. He introduced himself to the enemy forces and tried to guide them to the right path. Also reported is the heart-rending scene of the way his infant was martyred. According to Imam Muhammad al-Baqir, Imam al-Husayn received some 320 wounds after which he was decapitated. To revive the memory of Imam al-Husayn alive, the Infallible Imams instructed their companions how to pay pilgrimage (ziarat) to him. Some of moderate-size ziarat texts are quoted, too.
The book provides lucid pictures of the enemies' brutalities after Imam al-Husayn's martyrdom. Although the Kufans, who made the enemy forces, had invited Imam al-Husayn to come to al-Kufa, they not only martyred him and his companions; rather, they attacked Imam al-Husayn's encampment and set the tents on fire. They decapitated most of the martyrs, took the survivors as prisoners of war first to al-Kufa and then to Damascus , then the capital of the Umayyad rulers. Contrary to an initial plan of Yazid, the survivors' short stay in Damascus awakened the people and made such an unexpected consequence against Yazid's will that he returned them back to Medina . The return of the survivors to Medina made yet a greater revolution therein against the Umayyad governor.
The book has a wide readership. Thanks to drawing on authoritative sources, the book can benefit scholars and students of early Islamic history. It will prove helpful to Muslim preachers who intend to deliver lectures at the commemorative sessions held in Muharram. The book has useful indices at the end, followed by a comprehensive bibliography. The bibliography contains 73 books of which 18 works are volumes published almost in this century. The rest (taking in 10 authoritative Sunnite volumes) were authored between 3-11 centuries H/ 9-17 centuries CE. The indices are separately devoted to the hadiths quoted, names of people and places, and a subject index. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani
|
||
|
|
|
|
|
امام صـــادق (علیه السلام)
و جریان هاي انحرافی محمّدجواد مروّجی طبسي بخش دوم: صوفي گري ازجمله تفكراتي كه در زمان امام صادق(ع) پيدا شد و كم كم شكل گرفت، جريان خطرناك و انحرافي صوفيگري بود، كه با ظاهري فريبنده دست به عوام فريبي و گمراه كردن مردم زد.
محقق اردبيلي درباره پيدايش صوفيه مي نويسد: به نقل از شيعه وسني، اولين كسي را كه صوفي ناميدند «ابوهاشم كوفي » بود، چون او مانند رهبانان جامه هاي پشمينه درشت مي پوشيد. آن ملعون مثل نصاري قائل به حلول و اتحاد بود. (1) و در كتاب اصول الديانات آمده است كه او در ظاهر اموي و جبري بود و در باطن ملحد ودهري. هدف او نابودي دين اسلام بود. از ائمه معصومين عليهم السلام چند حديث در طعن او وارد شده است. پيروان او را چون صوف «لباس پشمي » مي پوشيدند، صوفيه گفته اند. (2) ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
درآمد: همزمان با دوران امام جعفر صادق(ع) که در حقیقت دوران طلایی شکوفایی
شیعه و مکتب اهل بیت (ع) بود مساله انقراض سلسله ننگین و سراسر جنایت
امویان و انتقال حکومت به عباسیان -که البته آنها نیز علی رغم انتساب به بنی هاشم، دست کمی از امویان نداشتند- اتفاق افتاد و همان گونه که آزادی نسبی
برای اهل بیت (ع) و شیعیان به وجود آمد، فرصت مناسبی در اختیار تفرقه
افکنان و سودجویان قرار گرفت تا بتوانند در برابر اهل بیت ابراز وجود و
عرض اندام کنند و متاسفانه باعث گمراهی و کجروی عده ای ساده لوح زودباور
شوند. امام صادق (ع) به عنوان رهبر حقیقی مسلمانان و خلیفه به حق رسول
خدا(ص) تمام تلاش خود را به کار بستند و شدیدا با این گونه انحرافات به
مبارزه پرداختند. امام صادق (عليه السلام) و جریانهاي انحرافي (1)
محمد جواد مروجی طبسی بخش اول: زنادقه واژه زنادقه جمع زنديق است. اين كلمه ريشه فارسي دارد و در اصل «زند دين » زن دين بود. مزدكيان (1) خود را زند دين مي ناميدند. طريحي در مجمع البحرين مي نويسد: زنادقه گروهي ازمجوسيان بودند. سپس اين كلمه برهر ملحدي در دين استعمال گرديد. (2) ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
به حول وقوه الهی بسیار خرسندم که مژده چاپ کتاب سبط اکبر که روایتی است تحلیلی از زندگانی الهی - سیاسی حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) را به که اثر ارزشمند حجه الاسلام والمسلمین مروجی طبسی است را به شما علاقمندان و مشتاقان معارف اهل بیت (علیهم السلام) اعلام کنم.
این کتاب که در 456 صفحه و 12 فصل تنظیم شده با نگاهی تحلیلی به ابعاد مختلف زندگانی آن امام مظلوم می پردازد. از جمله بحث های مهمی که تحلیل های نادرست در مورد آنها بر مظلومیت امام حسن مجتبی (علیه السلام) افزوده و در این کتاب مفصلا مورد بحث و بررسی قرار گرفته مسئله صلح تحمیلی و دروغ پردازی های دشمنان می باشد... ادامه مطلب |
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||
از اين نويسنده معاصر کتابهاي زيادي به زبانهاي عربي و فارسي به چاپ رسيده است. از جمله آثار ايشان ميتوان کتابهاي زير را نام برد: حياة الصديقة الفاطمة(ع) ، وقايع طريق امام حسين(ع) من مکه الي کربلا، قم عاصمة الحضارة الشيعية ، البکاء علي الميت علي ضوء السنة و السيرة ، اقرا ثم تزوج، جانبازان حماسه عاشورا،نظارت بر دولت، بامداد بشريت، خورشيد کعبه، ملکوت مني و... مقتل الحسيني کتابي است که به بيان حوادث و اتفاقات حادثه عاشورا از ابتدا تا انتها و بر اساس روايات معصومين (ع) پرداخته است. نويسنده در نگارش آن از کتابهاي روايي و تاريخي معتبر که بالغ بر هفتاد منبع مي باشد سود برده است. مطالب کتاب شش فصل را در بر ميگيرد : فصل اول کتاب در حزن و گريه و بزرگداشت عاشورا و تاکيد بر زيارت امام حسين(ع)است. فصل دوم: اخبار غيبي از معصومين(ع) در باره شهادت امام حسين (ع). در اين فصل رواياتي از پيامبر(ص)، امام علي(ع)، امام حسن(ع) و خود امام حسين(ع) در باره شهادت ايشان آمده است. فصل سوم: در اين فصل اتفاقاتي که منجر به حادثه عاشورا شده و حوادث روز عاشورا از همان زمان وصيت نامه معاويه تا زمان اسارت خاندان ايشان بيان شده است. فصل چهارم: به بيان حوادث بعد از شهادت امام پرداخته است. فصل پنجم حضور اهل بيت در کوفه وبيان خطبه ها و سخنان آنان در دربار يزيد را شامل ميشود. فصل ششم : در اين فصل مراجعت اهل بيت به مدينه وعاقبت امر ظالمين و سخنان ائمه در اين باب بيان شده است. کتاب در 303 صفحه است که در پايان فهرست: روايات، اعلام، اماکن و بلدان و موضوعات نيز آمده است. فرشته کوشکي بر گرفته از سایت کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام وایران http://www.historylib.com/Site/SViewDocument.aspx?DocID=503&RT=List |
|||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
مرجعیت اهل بیت (علیهم السلام) محمد جواد مروجی طبسی یکی از مباحث بسیار مهم و ریشهدار که از آغاز تا کنون در بین مسلمانان مورد بحث و گفتگو بوده است، مرجعیت مطلقه اهل بیت عصمت و طهارت، پس از رسول خداست. گروهی برآناند که اهل بیت نه تنها مرجع دینی و سیاسی و علمی پس از رسول خدا بودهاند، بلکه شواهد و قرائن زیادی دلالت دارد که آنان نیز در زمان رسول خدا مرجعیت امت اسلامی را به دستور رسول خدا بر عهده داشتهاند و موارد فراوانی بوده است که پیامبر9 حکم و داوری آنها را به عهده امیرمؤمنان نهاده و گاهی نیز از امام حسن، امام حسین و حضرت فاطمه زهرا: میخواست تا حکم مسئله را در دید همگان بیان کنند تا بدین وسیله جایگاه رفیع و بلندشان در بین امت اسلامی بیش از پیش آشکار شود. به همین منظور، دهها و صدها حدیث در علم و فضل، کمالات اخلاقی ،مراتب علمی و برتری آنان بر دیگران بیان فرمود و در نهایت تمام درها را به فرمان خدا بست و تنها در خانه علی7 را باز نگه داشت و اهل بیت را همسنگ و ثقل اصغر نامید تا تمام مسلمانان از آنان تبعیت کنند. گروهی دیگر، با توجیه یا ردّ نظریه اول، مرجعیت عترت را پس از رسول خدا زیر سؤال بردند و یگانه مرجع را قرآن و سنت معرفی کردند. اینک دو دسته از روایات را که هر یک زیر بنای فکری گروهی از مسلمانان را تشکیل میدهد، در این نوشتار به اجمال بررسی میکنیم. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
ميراث انبيا در محضر مهدي(عجل الله فرجه الشریف) محمد جواد مروجی طبسي
درآمد:
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري ![]() حكومت مهدي (ع) تجلي قدرت لايتناهي خداوند است و اين اراده وخواست خداست كه به اين بنده صالحش چنان قدرتي بدهد كه تاكنون به هيچ يك از بندگانش نداده است. مطالعه در قلمرو غيبت و ظهور و شخصيت حضرت مهدي(ع) همگان راسخت شيفته ديدار مهدي(ع) مي كند. بدين جهت، برآن شديم در اين نوشتار كوتاه با نشان دادن تصويري اجمالي از مظاهر اقتدارمهدي(ع) خوانندگان عزيز را به ياد روزگار مهدي(ع) بيندازيم،به اميد اينكه در روز ظهورش افتخار خدمت در حضورش را داشته باشيم. ان شاء الله.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
دستيار مهدي(ع) معلم موسي(ع)
محمد جواد مروجی طبسي موعود عدالت گستر، مهدي فاطمه(ع) مانند ديگران نياز به اصحاب و ياراني پاك و مخلص دارد كه به وسيله راهنماييهاي حكيمانه آن حضرت بتوانند در پيشبرد اهداف مقدسش گامهاي بزرگي بردارند. ياران امام مهدي(ع) دو دسته اند: 1 - ياران مهدي در زمان غيبت. 2 - ياران مهدي در زمان حضور و قيام آن حضرت. ياران مهدي در زمان غيبت آن قدر فراوانند كه نه ما آن ها را مي شناسيم و نه از كار و وظايفشان باخبريم; اما به هر حال اخبار و احاديث اسلامي به نام فرد و يا گروه و طبقه خاصي به عنوان ياران مهدي در عصر غيبت اشاره كرده اند كه به شناسايي يكي از اين چهره هاي مقدس مي پردازيم.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
قرآن و احترام به پیامبر اعظم محمد جواد مروجی طبسی ضمن عرض سلام و تبریک به مناسبت فرارسیدن مبعث آخرین سفیر الهی حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله) خدمت دوستان گرامی و عرض پوزش از وقفه نسبتا طولانی در به روز رسانی وبلاگ توجه شما علاقمندان را به این پست راجع به نبی مکرم اسلام دعوت می کنم...آغازقرآن مجید در آیات فراوانی از آخرین سفیر الهی و چراغ پرفروغ عالم هستی، به شکل های گوناگونی سخن گفته و چهرة مقدس و ملکوتیاش را به تصویر کشیده است. گاه نام مقدسش را با تعظیم یاد میکند، گاهی اطاعت از وجود مقدسش را اطاعت از پروردگار و نافرمانی او را نافرمانی خدا قلمداد کرده، گاهی به حضرتش سوگند یاد میکند و گاهی هم به دفاع از او برمیخیزد. خدای کریم در قرآن مجید علاوه بر بیان اوصاف پیامبر6، احترام به آن حضرت را یکی از واجبات مسلمانان بر شمرده و در آیاتی چند، همگان را به این وظیفة شرعی فراخوانده است. از جمله مواردی که مصداق بارز احترام و تکریم و تعظیم پیامبر6است، طلب رحمت برای آن حضرت میباشد. مسلمانان از سوی پروردگار موظف شدهاند که همیشه به یاد پیامبر خاتم باشند و حتی در نماز برای او صلوات و درود بفرستند و رحمت خداوند را برای وجود مقدسش طلب کنند. جالب این است که خداوند پیش از چنین دستوری، نخست خود و فرشتگانش چنین کاری را آغاز کرده و سپس به پیامبرش خبر داده که مسلمانان برای ادای احترام و تعظیم پیامبر6باید بر او صلوات و درود بفرستند. این نوشتار، درنگ کوتاهی در این فرمان الهی است. ادامه مطلب |
||